بنگر مقام عشق را........یا ابوالفضل
الا... فرزند پيغمبر،
سخن ازجان مگو، جان چيز ناچيز است
تو جان هستي،
اگر نابود گردي، بي تو جاني نيست
چه بي تو، پيروانت را اماني نيست.

عقل گفتش تشنه كامي، نوش كن
عشق گفتش بحر غيرت جوش كن
آب گفتش بر صفاي من نگر
قلب گفتش در وفاي من نگر
عافيت گفتش كف آبي بنوش
عاطفت گفتش كه چشم از وي بپوش
تشنگي گفتش تو را سازم هلاك
رستگي گفتش كه از مردن چه باك؟
![]()
"به مناسبت بیست ویکمین سالگرد شهادت شهید محمد رضا مرادی ."تولد : ۲۰ اردیبهشت ماه 1346-شهادت: 1۹ دی ماه 1365تقدیم به تو و همرزمانت
گاهی اتفاق اینچنین که می نویسم است ...
ناگهان گلوله ای سلام می کند ، بی جواب هم کمانه می کند
بعد سالها ی سال مرد پشت قاب بر تو خیره می شود ...
گاهی اتفاق نوجوان سیزده هزار ساله ای است که تانک را میان مشت خود مچاله می کند...
گاهی اتفاق پرچمی است که در هجوم باد بال بال می زند ولی رنگ عوض نمی کند!!
گاهی اتفاق پای یک عصای نصفه ای است که راه می شود............
گاهی اتفاق اینچنین که می نویسم است....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آن مرد رفت وگفت: «این راه رفتنی است
حتی بدون پا حتی بدون سر حتی بدون دست»
آن مرد رفت وگفت: «در امتداد آن پیمان در الست باید زجان رهید
باید ز دل گسست»
آن مرد رفت و گفت :
«مولایمان حسین چشم انتظار ماست
برخیز همسفر فردا از آن ماست.»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بی مقدمه تا عشق برو...
فرمانده نمی گذاشت بیاید.
می گفت کوچک است.
می گفت میترسد و بقیه را لو می دهد.
پسر گریه زاری کرد،
بقیه هم پا در میانی کردند.
فرمانده گفت:
من مسئولیتش رو قبول نمی کنم.
یکی مسئولیتش رو قبول کنه.»
.
.
.
پسر،فرمانده زخمی را گرفته بود روی دوشش.
می گفت: "نترس"
می گفت: " می رسانمت"
می گفت: "گریه زاری نکن ،لو می رویم "
می گفت:من مسئولم شما را برسانم عقب،چاکرت هم هستم."

![]()
يادم هست آنروز را كه ميرفتي و دستان باد موهايت را شانه ميكرد و شهر با آب وآينه
وقرآن تو را بدرقه سفر كربلا كرد
چگونه تو را غريبه بدانم كه آشناتريني و چگونه آشنايت بخوانم وقتي روح بلندت از
قفس دنيا بزرگتر است، خيلي هم بزرگتر.
آي مرد آب و آئينه و قرآن.ميداني ما هنوز سر مست و سرخوش از موسيقي مناجات شبانه سنگر توايم.
چقدر پيشاني تو با خاك آشناست و چقدر پيشاني تو خاكي است اي مرد سجده هاي سنگر.
تو كه فقط مرد جبهه ديروز نيستي، تو مرد هميشهي جبههاي. اصلا هر جا كه تو باشي همان جا سنگر است و همان جا شور حسيني بر پاست.
هر وقت كه عكس تورا بر در ديوارها ميبينم، زانوانم سست ميشود و عرق شرم بر پيشانيام مينشيند. من امروزم را مديون ديروز مردانه توام و فرداهايم نيز در گرو مردانگي امروز توست. یادتان گرامی و راهتان پر رهرو باد.
.
.
.
سلام دایی جون خوبی؟تولدت دوبارت مبارک.
خوش به سعادتت دایی جون اون بالا خدا واست جشن می گیره ۱۹ سال پیش ما بودی قدرتو رو ندونستیم الان ۲۱ ساله پیش خدای مهربونی.حتما خیلی دوستت داره و قدرت رو می دونه که نمیزاره از پیشش بری.دایی دلم واست تنگ شده.کاش الان پیشم بودی ... می دونی چیه دایی رضا؟گاهی اوقات روم نمی شه به عکست نگاه کنم احساس می کنم در حق چیزایی که تو با دادن خونت واسم بدست آوردی دارم کوتاهی می کنم از خودم خجالت می کشم تو توی اون سن و سال به چی فکر می کردی ما ها داریم به چی فکر می کنیم تو چطور زندگی کردی ما چطور داریم زندگی می کنیم ؟!دایی واسمون دعا کن دلا خیلی گرفتس راستی دایی حواست هست وقتی شهید شدی ۱۹ سالت بود منم امسال ۱۹ سالمه اسمم هم که هم اسم تو. فکر کنم این بزرگترین شانس زندگیم بوده یه چیزدیگه
می دونی تو فقط دایی من نیستی دایی تموم بچه های ایرانی آخه خیلی ها دوست دارن امروز هم واسه تولدت دعوتشون کردم
دلمون پیشته.واسمون دعا کن.واسه فرج آقا خیلی دعاکن.دوستت دارم ...دوستت دارم...دوستت دارم.خداحافظی که نداریم
پس یاعلی
آي مرد آب و آئينه و قرآن.ميداني ما هنوز سر مست و سرخوش از موسيقي مناجات شبانه سنگر توايم.
چقدر پيشاني تو با خاك آشناست و چقدر پيشاني تو خاكي است اي مرد سجده هاي سنگر.
تو كه فقط مرد جبهه ديروز نيستي، تو مرد هميشهي جبههاي. اصلا هر جا كه تو باشي همان جا سنگر است و همان جا شور حسيني بر پاست.
هر وقت كه عكس تورا بر در ديوارها ميبينم، زانوانم سست ميشود و عرق شرم بر پيشانيام مينشيند. من امروزم را مديون ديروز مردانه توام و فرداهايم نيز در گرو مردانگي امروز توست. یادتان گرامی و راهتان پر رهرو باد.
خوش به سعادتت دایی جون اون بالا خدا واست جشن می گیره ۱۹ سال پیش ما بودی قدرتو رو ندونستیم الان ۲۱ ساله پیش خدای مهربونی.حتما خیلی دوستت داره و قدرت رو می دونه که نمیزاره از پیشش بری.دایی دلم واست تنگ شده.کاش الان پیشم بودی ... می دونی چیه دایی رضا؟گاهی اوقات روم نمی شه به عکست نگاه کنم احساس می کنم در حق چیزایی که تو با دادن خونت واسم بدست آوردی دارم کوتاهی می کنم از خودم خجالت می کشم تو توی اون سن و سال به چی فکر می کردی ما ها داریم به چی فکر می کنیم تو چطور زندگی کردی ما چطور داریم زندگی می کنیم ؟!دایی واسمون دعا کن دلا خیلی گرفتس راستی دایی حواست هست وقتی شهید شدی ۱۹ سالت بود منم امسال ۱۹ سالمه اسمم هم که هم اسم تو. فکر کنم این بزرگترین شانس زندگیم بوده یه چیزدیگه
می دونی تو فقط دایی من نیستی دایی تموم بچه های ایرانی آخه خیلی ها دوست دارن امروز هم واسه تولدت دعوتشون کردم
دلمون پیشته.واسمون دعا کن.واسه فرج آقا خیلی دعاکن.دوستت دارم ...دوستت دارم...دوستت دارم.خداحافظی که نداریم
پس یاعلی![]()
خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان به قربان تو شاها که حج فقرایی. السلام علیک یا ضامن آهو


اتل متل توتوله
چشم تو چشم گلوله
اگر پاهات نلرزيد
نترسيدي قبوله
ديدم كه يك بسيجي
نلرزيد اصلاً پاهاش
جلو گلوله وايستاد
زُل زده بود تو چشاش
گلوله هم اومد و
از دو چشم مردونه
گذشت و يك بوسه زد
بوسهاي عاشقونه
عاشقي يعني اينكه
چشمهايي كه تا ديروز
هزار تا مشتري داشت
چندش مياره امروز
اما غمي نداره
چون عاشق خداشه
بجاي مردم خدا
مشتري چشماشه
يه شب كنار سنگر
زير سقف آسمون
مياي پيش رفيقت
تو اون گلوله بارون
با اينكه زخمي شده
برات خالي ميبنده
ميگه من كه چيزيم نيست
درد ميكشه ميخنده
چفيه رو ور ميداري
زخم اونو ميبندي
با چشماي پر از اشك
تو هم به اون ميخندي
انگاري كه ميدوني
ديگه داره ميپّره
دلت ميگه كه گلچين
داره اونو ميبره
زُل ميزني تو چشماش
با سوز و آه و با شرم
بهش ميگي داداش جون
فدات بشم دمت گرم
ميزني زير گريه
اونم تو آغوشته
تو حلقه دستاته
سرش روي دوشته
چون اجل معلق
يه دفعه يك خمپاره
هزار تا بذر تركش
توي تنش ميكاره
يهو جلو چشماتو
شره خون مي گيره
برادر صيغهايت
توبغلت ميميره
هيچ ميدوني چه جوري
يواش يواش و كمكم
راوي يك خبرشي
يك خبر پراز غم
هيچ ميدوني چه جوري
يواش يواش و كمكم
راوي يك خبرشي
يك خبر پراز غم
به همسفر رفقيت
كه صاحب پسر شد
بري بگي كه بچه
يتيم و بيپدر شد
اول ميگي نترسين
پاهاش گلوله خورده
افتاده بيمارستان
زخمي شده، نمرده
زُل ميزنه تو چشمات
قلبتو ميسوزونه
يتيمي بچه شو
از تو چشات ميخونه
درست سال شصت و دو
لحظة تحويل سال
رفته بوديم تو سنگر
رفته بوديم عشق و حال
تو اون شلوغ پلوغي
همه چشارو بستم
دستهاتوي دست هم
دورسفره نشستيم
مقلب القوب رو
با همديگر ميخونديم
زوركي نقل ونبات
تو كام هم چپونديم
همديگر و بوسيديم
قربون هم ميرفتيم
بعدش برا همديگر
جشن پتو گرفتيم
علي بود و عقيلي
من بودم و مرتضي
سيد بود و اباالفضل
اميرحسين و رضا
حالا ازاون بچه ها
فقط مرتضي مونده
همونكه گازخردل
صورتشو سوزونده
آهاي آهاي بچه ها
مگه قرار نذاشتيم
هميشه با هم باشيم
نداشتيما، نداشتيم
بياين برا مرتضي
كه شيميايي شده
جشن پتو بگيريم
خيلي هوايي شده
ميسوزه و ميخنده
خيلي خيلي آرومه
به من ميگه داداش جون
كار منم تمومه
مرتضي منم ببر
يا نرو، پيشم بمون
ميزنه تو صورتش
داد ميزنم مامان جون
مامان مياد ودست
بابا جون و ميگيره
بابام با اين خاطرات
روزي يه بار ميميره
فقط خاطره نيست كه
قلب اونو سوزونده
مصلحت بعضيها
پشت اونو شكونده
برا بعضي آدما
بندههاي آب و نون
قبول كنين به خدا
بابام شده نردبون
همونايي كه راه
دزدي رو خوب مي دونن
ما خون داديم و اون ها
عين زالو مي مونن
دشمناي انقلاب
ترسوهاي بي پدر
آهاي غنيمت خورا
بپا بابا ، يواش تر
اي كه به اين انقلاب
چسبيدي عين كنه
خط و نشون مي كشي
النگوهات نشكنه
فكرنكني علي رو
ماها تنها مي ذاريم
مااهل كوفه نيستيم
دخلتونو مياريم...
السلام علیک یا کریمهءاهل بیت ای کوثر جوشان کویر
گرمی دستان کوچکش دلگرمی برادر در سالهای غربت،ترنم لبخندش آرام و قرار مادر .... دردانهء خلقت، سلالهء رسول ، جگر
گوشهء فاطمه...فاطمه معصومه چون مرواریدی در صدف هستس می درخشد. هر لحظه درود می فرستم به
سلایت.به قداست آیینه
ها ، حرمت را می بویم ای بانوی آینه ها.
میلاد با سعادت حضرت معصومه مبارک باد

فاطمه جان بی برادر آری بی برادر مدینه جای ماندن نبود و اینگونه شوق دیدار برادر از مدینه کوچت داد ...هر چند از مدینه دور
ماندی و به طوس هم نرسیدی ، اما قم را به جان وایمان دوباره بخشیدی. نمی دانم... نمی دانم در تو چه رازی است که سوختگان
مزار فاطمه زهرا(س) را به سویت می کشاند بانوی نور ...بانوی نور...محتاج باران کرامتت هستیم ما را دریاب.
یا شهید عشق..............
بوی بهشت می دهد آن چفیهء سفید
وقتی که باز می شود از گردن شهید
از بین حرفهای پر از رمز و راز او
نبض صدای فاطمه را می شود شنید
چشمان او تبسمی از یک شجاعت است
با او به انتهای زمان می توان رسید
وقتی نظر به خاک وطن کرد اجنبی
تا مرز عشق و عاشقی و تا جنون رسید
حتی بهشت و روزی بس جاودانه را
با خون خود ز حضرت عزوجل خرید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
......و با نسیم از آن بوی پیرهن بفرست !
فقط برای دو چشم سپید من بفرست !
چقدر منتظرت باشم و غروب شود ؟
چقدر آه!....نشانی ز خویشتن بفرست !
نه استخوان و پلاک و نه هیچ چیز ،فقط
بپیچ عطر تنت را به یک کفن بفرست !
نشانه هیچ ،فقط چند خط ز خود بنویس !
و تمبر پشت همین بادها بزن ،بفرست !
بر ابرها بنشان طرح شانه هایت را
و پنج شنبه به گاه گریستن بفرست !
ز رنگ ها و صداهای باغ های ازل
از آنچه هست کمی هم برای من بفرست !
(برگ سرخ )
چون آینه روسفید باید شد و رفت
از غیر تو ناامید باید شد ورفت .
گفتند که مرگ سرخ شایسته ماست
آری ، آری شهید باید شد و رفت
(پیشانی بند)
یک دفتر خون شهادتین آوردند
از خندق و خیبر و حنین آوردند
بر خیز شهید من إ کجایی؟ برخیزإ
پیشانی بند (یا حسین)آوردند.
(مثل تبر)
در حسرت موج، رو به دریا کردند
طوفان های دروغ بر پا کردند.
گفتند: درختیم إ ولی مثل تبر
افتادن سرو را تماشا کردند.
(سرفه)
انگار پر از شوق رهایی شده ای
در تاول خویش مومیایی شده ای
این شعر صدای اعتراض من و توست
با سرفه بگو که شیمیایی شده ای .
سلام من به شهيدان
سلام من به آن شهيدي كه قبل از شهادتش بوي ياس مي داد
سلام من به آن شهيدي كه در لحظه شهادت لبخند مي زد
سلام من به آن شهيدي كه با لبخند دل مادرش را شاد كرد
سلام من به آن شهيدي كه نذر كرد بي سر شود
سلام من به آن شهيدي كه نذركرد دو دستانش فداي اربابش شود
سلام من به آن شهيدي كه نذر كرد پهلويش بشكند بعد از دنيا برود
سلام من به كربلاي جبهه ها
سلام من به فكه به كوي عشق
سلام من به شلمچه ياد آور درد كوچه
سلام من به خاكريزي كه بود جاي سجده عشق
سلام من به سنگري كه بود جاي نيايش عشق
سلام من به آن مادر شهيد
سلام من به اشكهاي ناتمام مادر شهيد
سلام من به آن مادر كه گفت:خدايا شكر حاجتم روا شد
سلام من به آن استخوان هاي مقدس
سلام من يه آن پلاك عشق
سلام من به سربند مقدس يا زهرا (س)
سلام من به آن اجساد عشق
سلام من به آن شهيدان زيبا
سلام من به آن شهيدان زيبا
سلام من به آن شهيدان زيبا
سلام من به اشكهاي زيباي فرزند شهيد
سلام من به بوسه فرزند بر استخوان هاي پدر شهيد
سلام من به وصيت نامه عشق
سلام من به عكس خون آلود امام
سلام من به آن تركشي كه شد آرزوي شهيد
سلام من به شهيدی كه امروز شد غريب
سلام من به شهيدی كه امروز شد غريب
سلام من به شهيدی كه امروز شد غريب
سلام من به آن صورتهاي نوراني
سلام من به آن محاسن به خون آغشته
سلام من به لبهاي خشكيده شهيد
سلام من به شهيدی كه شد شبيه اربابش
سلام من به شهيدی كه بود پر زبوي سيب

توکل و رضا
"تو را شکر می کنم که از پوچی ها،ناپایداری،خوشی ها و قید و بندها آزادم
کردی ومرا در طوفان های خطرناک حوادث رها ننمودی و در غوغای حیات،
درمبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی،لذت مبارزه را به من چشاندی،
مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی...فهمیدم که سعادت حیات در
شهادت است."
"خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی،تو در کویر تنهایی،انیس شبهای تار
من شدی ،تو در ظلمت نا امیدی،دست مرا گرفتی و کمک کردی...که هیچ عقل و
منطقی قادر به محاسبه پیش بینی تو نبود،تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل
مرا مسلح کردی و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک مهجور و
وحشتناک مرا هدایت کردی."







.jpg)


.jpg)


.jpg)
وآتش چنان سوخت بال و پرت را که حتی ندیدیم خاکسترت را
به دنبال دفترچه ی خاطراتت دلم گشته هر گوشه ی سنگرت را
و پیدا نکردم در آن کنج غربت به جز آخرین صفحه ی دفترت را
همان دستهایی که پیچیده بودی در آن مهر و تسبیح و انگشترت را
همان دستمالی که یک روز بستی به آن زخم بازوی هم سنگرت را
همان دستمالی که پولک نشان شد و پوشید اسرار چشم ترت را
سحر گاه رفتن زدی زدی با لطافت به پیشانیم بوسه ی آخرت را
و با غربتی کهنه تنها نهادی مرا، آخرین پاره ی پیکرت را
وتا حال می سوزم از یاد روزی که تشییع کردم تن بی سرت را
کجا میروی ؟ای مسافر،درنگی ببر با خودت پاره ی دیگرت را







